محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1172

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

باب الكاف « 1 » الفارسى مع الالف گردا « 1 » - [ به وزن فردا ] بمعنى گردان باشد [ 1 ] . مثالش شاه ناصرخسرو « 2 » گويد : بيت « 3 » ما مانده شدستيم و گشته سوده * نامانده و ناسوده چرخ گردا گردنا - [ بكسر گاف و سكون راء و دال ] سيخى باشد كه مرغ بر آن زنند و بريان كنند خواه از آهن ، خواه از چوب . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 3 » آتش سنان نيزهء چون گردناى تست * دشمن چو مرغ گردان بر گرد گردنا و پيرامون چيزى را نيز گويند چنان كه اخسيكتى فرمايد : بيت ز مشرق تا به مغرب مىدواند دست ابداعش * هزاران گوى از زر گردناى زمردين چوگان و خراسانيان گردوا گويند [ 2 ] .

--> ( 1 ) - « س » « الف » : باب الالف مع الكاف الفارسى . ( متن از « ك » است ) . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 1 ) در برهان معنى بادبر نيز دارد و آن چوبى باشد مخروطى كه طفلان ريسمانى بر آن پيچند و از دست رها كنند تا در زمين گردان شود . گردنا . فرفره و بكسر اول بمعنى حجت باشد . ( 2 ) در برهان معنى مطلق سيخ و كبابى كه اول گوشت آن را در آب جوشانند و بعد از آن ادويهء حاره بر آن پاشند و بر سيخ كشند و كباب كنند كه معرب آن كردناج است نيز دارد و گويد گوشهء عود در باب و امثال آن را نيز گفته‌اند و تار بر آن بندند و بگردانند تا ساز آهنگ شود ( رجوع بصفحه 1175 شود ) ( كردانك ) و بمعنى باد برهم آمده است ( گردا ) و آلتى كه از چوب سازند و بدست اطفال دهند تا بدان راه رفتن آموزند و بكسر اول معنى سيخ كباب و كاسهء زانو ( رضفه عربى ) و گل سرخ نيز دارد .